ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
94
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ابو سهل حمدونى و تاش فراش مجهز شدند و بپادشاه مسعود ، و همچنين صاحب گرگان و طبرستان مكاتبه كردند و طلب يارى نمودند ، تاش سه هزار سوار رزمجو و آنچه از فيل و سلاح در اختيار داشت با خود گرفته رو به تركان غز نهاد تا بر آنها بتازد ، خبر آن به تركان رسيد ، زنان خود و آنچه از اموال از خراسان به غنيمت بدست آورده بودند و بلاد مذكوره ، همه را ترك كرده ، و سبكبار و مجرد رو به تاش نهادند و با او و سپاهيانش تلاقى كرده تاش بر فيل سوار بود و جنگ ميان فريقين رويداد ، نخست برترى با تاش ، سپس غزها سر كردهء كردهائى كه با تاش بودند اسير كردند و ميخواستند او را بكشند ، به آنها گفت : مرا نكشيد تا اينكه به كردها كه در سپاه تاش هستند امر كنم دست از جنگ بدارند ، عهد و پيمان به آزادى او كرد . آزادش گذاشتند وى به كردها پيام فرستاد و به آنها گفت : اگر جنگ كنيد ، كشته ميشوم آنها در جنگيدن سست شدند . غزها كه پنجهزار نفر بودند ، بر تاش و سپاه او حملهور شدند ، كردهاى سپاه تاش رو بهزيمت نهاده تاش و يارانش پايمردى كردند ، غزها فيلى كه مركوب تاش بود ، كشته وى بر زمين افتاد ، و غزها او را كشتند و به كينخواهى كسانى كه از آنها كشته بود تكه پارهاش نمودند و گروه زيادى از خراسانيان همراه او و بزرگان فرماندهان كشته شدند و بقيهء فيلها و بار و بنهء سپاه را بغنيمت گرفتند و به رى رفتند و با ابو سهل حمدونى و سپاهيانى كه با خود داشت و اهل بلد جنگيدند ، ابو سهل و همراهانش به قلعه « طبرك » رفتند و غزها وارد شهر ( رى ) شده و تعدادى از اماكن را غارت نموده اموال آنها را ربودند ، سپس با ابو سهل پيكار داشتند ، از غزها خواهرزادهاى از يغمر امير غز و فرمانده بزرگى از فرماندهانشان به اسارت درآمد ، براى آزادى آنها كسانى را كه از سپاه تاش گرفته و رها ساختن اسيران و تقديم سى هزار دينار ، پيشنهاد كردند كه اسراى آنها كه نام برديم مسترد شود ، ابو سهل گفت اين كار را نميكنم مگر به فرمان سلطان . غزها از شهر بيرون رفتند ، سپاه گرگان نيز رسيد همين كه نزديك به رى شدند ، غزها پيشوازشان كرده در تنگناشان قرار دادند . و سر كرده سپاه و دو هزار مرد را